تبليغاتX
درد دل








درد دل

اين پست تا 15 دقيقه ديگه عملي خواهد شد

اهنگ عروس از امين حبيبي رو گذاشتم

يه قوطي ويسكي هم از بچه ها گرفتم پيشمه

شعر داره شروع ميشه

از اين ور اونور شنيدم داره عروسي ميشي گلم

مباركت باشه ولي اتيش گرفته اين دلم.....

تيغو كه خريدم از جيبم در ميارم

مامانم اينا نيستن كه بيان تو اتاقم هي

منم درو قفل ميكنم

يه لباس خوشكل پوشيدم

پيراهن مشكي براق شلوار مشكي با كفش كراوات قرمز

هم زدم شدم مامان هه هه هه هه

يدونه گل رز كه صبح خريدم هم رو مونيتور كامپيوتره

برش ميدارم

ميرم سر صندلي ميشينم

يه ليوان هم ويسكي ميخورم كه گرم بشم!!!!

اتاق عطر خيلي خوبي ميده

قبلش ميام وبلاگو با دوتا متن قشنگ اپ ميكنم

كه سيما بخونه

وصيت ناممو پرينت گرفتم گذاشتم رو تختمم

ديگه چيزي نمونده؟

اهنگ داره ميخونه

با اينكه ميدونم برات هم دم و غمخوار نميشه

ارزو ميكنم كه دلت يه لحظه غصه در نشه....

خب

چشمام اشك افتاده

قبلا هم رگ زدم

ميدونم دردش فقط يه لحظه هست

3بار محكم ميكشم رو دستم

بسم ا....

اخيييييييييي

خونم چه خشكله

خونم ميريزه رو گل رز

مثل اين عكسا شده

خيلي نازه

ولي ميسوزه دستم

تنم سرد شده

انگار دارم ميخوابم

تشنمه

كسي نيست يه ليوان برام اب بياره

ميخوام پا شم برم يه ليوان واسه خودم اب بريزم

اما قدرت ندارم رو پاهام سرپا بمونم

ميدوني چرا؟

چون خون تو رگهام همه ريختن رو زمين

واي زمينو

همه فرش يه دست قرمز شده

چرا همه جا داره تار ميشه؟

ياد مامانم ميوفتم

ميخواد صبح بياد

درو بزنه ببينه باز نميكنم

بگه حتما خوابه

هرچي ميگذره بيشتر مرگم طبيعيتر ميشه

ظهر ميشه باز باز نميكنم

وقتي ظهر بابام مياد

ميزنن درو ميشكونن

يهو مامانم فك ميكنه داره خواب ميبيني

يه جيغ ميزنه

ميگه دانيال شوخي نكن

مياد دستامو ميگيره تو دستش

سرده

انگار يه ساله مردم

از حال ميره

من روحم تو اتاقه ميگم

ماماني

منو ببخش

ابجي خوشكلم از گريه بي حال ميشه

من ميگم بيخيال دينا ميخواك بوسش كنم

اما نميتونم

حسش نميكنم

ميدوني چرا؟

چون مردم!

اما خوشحالم

سيما نيست كه ببينه ناراحت بشه

الهييييييييييييييي قوربونش برم

اگه جون دشتم جونمو فدا ميكردم

الهيييييي

احساس سبكي ميكنم

اره انگار واقعا مردم

....

اين هم 2تا متن

یه اتاقی باشه گرمه گرم. . .روشنه روشن. . .

تو باشی من باشم. . .

کف اتاق سنگ باشه سنگ سفید. . .

تو منو بغلم کنی که نترسم. . .که سردم نشه. . .که نلرزم. . .

اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار. . .پاهاتم دراز کردی. . .

من اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم. . .

با پاهات محکم منو گرفتی. . . دوتا دستتم دورم حلقه کردی. . .

بهت می گم چشماتو می بندی؟؟؟

می گی اره بعد چشماتو می بندی. . .

بهت می گم برام قصه می گی؟ تو گوشم؟

می گی اره و بعد شروع می کنی آروم آروم تو گوشم قصه گفتن. . .

یه عالمه قصه طولانی و بلند که هیچ وقت تموم نمی شن. .

می دونی؟؟؟

می خوام رگ بزنم. .رگ خودمو. . . مچ دست چپمو. . . یه حرکت سریع. . .

یه ضربه عمیق. . بلدی که؟؟

ولی تو که نمی دونی می خوام رگمو بزنم. .

تو چشماتو بستی. . نمی دونی.

من تیغ رو از جیبم در میارم. . نمی بینی که سریع می برم. .نمی بینی. . .

خون فواره می زنه. . رو سنگای سفید. . .نمی بینی که دستم می سوزه

ولبم رو گاز می گیرم که نگم اااخ که چشماتو باز نکنی و منو ببینی. . .

 

تو داری قصه می گی. .

من دستمو می ذارم رو زانوم خون میاد از دستم. .

میریزه رو زانوم و از زانوم میریزه رو سنگا. . .

خیلی قشنگه مسیر حرکتش. . .

حیف که چشمات بسته است و نمی تونی ببینی. . .

تو بغلم کردی. . . می بینی که سرد شدم. . .محکم تر بغلم میکنی که گرم بشم

می بینی نا منظم نفس می کشم. . .تو دلت می گی اخی دوباره نفسش گرفت

می بینی هرچه محکم تر بغلم میکنی سردتر می شم. . .

می بینی دیگه نفس نمی کشم. . .

چشماتو باز می کنی می بینی من مردم. . .

می دونی؟ من می ترسیدم خودمو بکشم از سرد شدن. . از تنهایی مردن. .

 

از خون دیدن. . .وفتی بغلم کردی دیگه نترسیدم. .

مردن خوب بود آرومه آروم. . .

گریه نکن دیگه. من که دیگه نیستم چشماتو بوس کنم بگم

خوشگل شدیاااا

بعدش تو همون جوری وسط گریه هات بخندی. . .

گریه نکن دیگه خب؟ دلم می شکنه. . .

دل روح نازکه. . .

نشکونش خب؟

-------------------------------------------------------------

ين قفسه سينه که مي بيني يه حکمتي داره .

خدا وقتي آدمو آفريد سينه اش قفسه نداشت
يه پوست نازک بود رو دلش .
يه روز آدم عاشق دريا شد .

اونقدر که با تموم وجودش خواست تنها چيز با ارزشي که داره بده به دريا.
پوست سينه شو دريد و قلبشو کند و انداخت تو دريا .
موجي اومد و نه دلي موند و نه آدمي .

خدا … دل آدمو از دريا گرفت و دوباره گذاشت تو سينش .
آدم دوباره آدم شد .
ولي امان از دست اين آدم

دو روز بعد آدم عاشق جنگل شد .
دوباره پوست نازک تنشو جر داد و دلشو پرت کرد ميون جنگل .
باز نه دلي موند و نه آدمي .

خدا ديگه کم کم داشت عصباني ميشد .
يه بار ديگه دل آدمو برداشت و محکم گذاشت تو سينه اش .
ولي مگه اين آدم , آدم مي شد

اين بار سرشو که بالا کرد يه دل که داشت هيچي با صد دلي که نداشت عاشق آسمون شد .
همه اخم و تخم خدا يادش رفت و پوست سينه شو جر داد و باز دلشو پرت کرد ميون آسمون .
دل آدم مثه يه سيب سرخ قل خورد و قل خورد و افتاد تو دامن خدا .

نه ديگه … خدا گفت … اين دل واسه آدم ديگه دل نمي شه .
آدم دراز به دراز چش به آسمون رو زمين افتاده بود.

خدا اين بار که دل رو گذاشت سرجاش بس که از دست آدم ناراحت بود يه قفس کشيد روش که ديگه آها ، ديگه … بسه .

آدم که به خودش اومد ديد اي دل غافل … چقدر نفس کشيدن واسش سخت شده .
چقد اون پوست لطيف رو سينش سفت شده .
دست کشيد به رو سينشو وقتي فهميد چي شده يه يه آهي کشيد … يه آهي کشيد همچين که از آهش رنگين کمون درست شد .

و اين براي اولين بار بود که رنگين کمون قبل از بارون درست شد .
بعد هي آدم گريه کرد هي آسمون گريه کرد .
روزها و روزها گذشت و آدم با اون قفس سنگين خسته و تنها روي زمين سفت خدا قدم مي زد و اشک مي ريخت .


آدم بيچاره دونه دونه اشکاشو که مي ريخت رو زمين و شکل مرواريد مي شد برمي داشت و پرت مي کرد طرف خدا تو آسمون .
تا شايد دل خدا واسش بسوزه و قفسو برداره .


اينطوري بود که آسمون پر از ستاره شد .

ولي خدا دلش واسه آدم نسوخت که .
خلاصه يه شب آدم تصميم خودشو گرفت .
يه چاقو برداشت و پوست سينشو پاره کرد .
ديد خدا زير پوستش چه ميله هاي محکمي گذاشته … دلشو ديد که اون زير طفلکي مثه دل گنجشك مي زد و تالاپ تولوپ مي کرد .
انگشتاشو کرد زير همون ميله اي که درست روي دلش بود و با همه زوري که داشت اونو کند .
آخ .. اونقد دردش اومد که ديگه هيچي نفهميد و پخش زمين شد .
.......

خدا ازون بالا همه چي رو نيگا مي کرد .
دلش واسه آدم سوخت .
استخونو برداشت و ماليد به دريا و آسمون و جنگل .
يهو همون تيکه استخون روي هوا رقصيد و رقصيد .
چرخيد و چرخيد .


آسمون رعد زد و برق زد
دريا پر شد از موج و توفان و درختاي جنگل شروع کردن به رقصيدن .
همون تيکه استخون يواش يواش شکل گرفتو شد و يه فرشته .
با چشاي سياه مثه شب آسمون
با موهاي بلند مثه آبشار توي جنگل
اومد جلو و دست کشيد روي چشاي بسته آدم

آدم که چشاشو باز کرد اولش هيچي نفهميد
هي چشاشو ماليد و ماليد و هي نيگا کرد .
فرشته رو که ديد با همون يه دل که نه با صد تا دلي که نداشت عاشقش شد .
همون قد که عاشق آسمون و دريا و جنگل شده بود .
نه … خيلي بيشتر .
پاشد و فرشته رو نگاه کرد .


دستشو برد گذاشت روي دلش همونجا که استخونشو کنده بود .
خواس دلشو دربياره و بده به فرشته .
ولي دل آدم که از بين اون ميله ها در نميومد .
بايد دوسه تا ديگه ازونا رو هم ميکند .
تا دستشو برد زير استخون قفس سينش فرشته خرامون خرامون اومدجلو .
دستاشو باز کرد و آدمو بغل کرد

سينشو چسبوند به سينه آدم .
خدا ازون بالا فقط نيگا مي کرد با يه لبخند رو لبش .
آدم فرشته رو بغل کرد .
دل آدم يواش و يواش نصفه شد و آروم آروم خزيد تو سينه فرشته خانوم .
فرشته سرشو آورد بالا و توي چشاي آدم نيگا کرد .
آدم با چشاش مي خنديد

فرشته سرشو گذاشت رو شونه آدم و چشاشو بست .
آدم يواشکي به آسمون نيگا کرد و از ته دلش دست خدا رو بوسيد .
اونجا بود که براي اولين بار دل عشق رو درك كرد


نوشته شده در ساعت توسط بنيامين| |

سلام

رفت.......

فقط واسه حرفاي يه نا مرد

به قول معروف منو به يه كيلو خيار فروخت(البته يه كيليو خيار

الان ارزش داره منو همينجوري ول كرد...)

سيما يعني اينقدر بهم اعتماد نداشتي؟

تا يه نفر بياد اينجوري حرف بزنه؟

اما هركي ميومد اون حرفارو ميزد در باره تو من ميشنيدم

ميزدم تو گوشش ميفتم دهنتو ببند

اما تو .......

نميدونم چي بگم

اينقددددددددددددرراحت بود واست؟

فك كنم بعد از خوندن اين پست ها 2ساعت ميخندي عزيزم

اما

اما

اما

اما حرف دلم اينه

من نه دروغ گفتم نه چيز ديگه

دوستت دارم

هميشه


فك نكنم ديگه اين وبلاگ اپ بشه

---------------------------------------


از دوست به يادگاري دردي دارم ********** کاين درد را به صد هزار درمان ندهم
نوشته شده در ساعت توسط بنيامين| |

سيما داره ميري؟

راحت 3هفته عين خيالت هم نيست

من ايجا چه ميكشم

زهرا ميگه

سيما يه نفر ديگه رو دوست داره

سيما

من دارم ميميرم

سيما

كجايي؟

كجايي كه بياي با حرفات جلوي گريمو بگيري

سيما

كجايي كه اون صداي قشنگت ارومم كنه

سيما

كجايي كه واسم حرف بزني

من دروغ ميگم؟

باشه

باشه بي رحم

تو بردي

ولي بدون دلمو شكوندي

ديگه دل تو سينم نيست سنگه




به سراغ من اگر مي آيي دگر آسوده بيا

چند وقتي ست که فولاد شده چيني نازک تنهايي من
نوشته شده در ساعت توسط بنيامين| |

سيما

منو تو برگشتيم

اما من عاشق تر از قبل

تو نا مهربان تر از قبل

سيما

چي شدي؟

اون تو نيستي

سيما يعني من بهت دروغ ميگم؟

من كه نميخوام اب تو دلت تكون بخوره

سيما

چرا؟

چرا اين حرفارو امروز بهم زدي؟

كدوم كارم بد بود؟

سيما

باورم كن

سيما تو واسم يه دنيا هستي

سيما دوستت دارم

تركم نكن

سيماااااااااااااااااااااااااااااااااااا

------------------------------------------------


دلتنگ تو امروز شدم تا فردا / فردا شد و باز هم تو گفتي فردا

امروز دلم مانده و يک دنيا حرف / يک هيچ به نفع دل تو تا فردا .



نوشته شده در ساعت توسط بنيامين| |

سيما برگشتي؟

عزيزم

ميدوني چه با حالم گذشت؟

سيما

چقدر واست گريه كردم

سيما

من كما رفته بودم (البته خودم يادم نيست)

تهران بودم

هوا سرد

همه جا برف

تو نبودي

كجايي سيما؟

چرا ديگه مهربون نيستي؟

چرا ؟ سيما

چرا ديگه محل نميكني؟



نوشته شده در ساعت توسط بنيامين| |


واي

بچه ها

سلام

سيما داره ميره (دانشگاهش دامغان هست)اصفهان

2هفته نيست

من ميميرم بخدا

سيما تورو خدا نرو

قبل امتحانات دانشگاهش هست


سيما نرو

سيما

نرو

سيما

برگردي ميبيني دانيال مرده ها

سيماااااااااااااااا



س شاخه هاي ياس و مريم فرق دارند / آري اگر بسيار اگر کم فرق دارند

شادم تصور ميکني وقتي نداني / لبخندهاي شادي و غم فرق دارند . .

نوشته شده در ساعت توسط بنيامين| |

بچه ها امروز نا خواسته اشك سيمارو در اوردم

ببخشيد سيما

دوستت دارم بخدا

راست ميگم

باور كن

سيما

تو واسم يه دنيا ارزش داري

امروز با هم پشت تلفن گريه كرديم

************************************

به دل ميگم شب يا سحر يادش نکن / دلم ميگه ديونشم ، تو هم فراموشش نکن . . .


نوشته شده در ساعت توسط بنيامين| |

بچه ها امروز خيلي سر حالم كلي با سيما حرف زدم

گفت دوستم داره

دارم پرواز ميكنم از خوشحالي

خدايا ممنونم

---------------------------------------

بزرگ ترين درد دنيا اينه که بدوني پناه لحظه هات . پناه ديگري دارد . . .
نوشته شده در ساعت توسط بنيامين| |

سلام بچه ها

من تازه از بيمارستان اومدم

سيما ديگه دوستم نداره

خدايا منو بكش

نوشته شده در ساعت توسط بنيامين| |

سلام دوباره

بچه ها ببخشيد نظرات رو تاييد نميكنم

نميخوام پيام هاي دلسوزي ببينم....

خب ميرم سر اصل مطلب

من يه ايدي داشتم كه خيلي كم سر ميزدم

هميشه از يه نفر اف داشتم

يه روز گفتم با ايدي اصليم اد كنم ببنيم كيه

با هم چت كرديم فهميدم

خيلي دختر خوب و فهميده اي هست

اسمش سيما  بچه اصفهان ....

من از خودم گفتم دانيال از لنگرود....

گفتم عاشق بودم خيانت كردن بهم سرطان دارم...

ميخوام خود كشي كنم

گفت نه دانيال جان... خيلي دل داريم ميداد

چند روز پشت سر هم با هم چت كرديم

از خدا

دين

درس.

زندگي.....

صحبت ميكرديم

يه روز به سرم زد مه ديگه حتما خودمو بكشم

بهش گفتم

بعد رفتم

ديدم يه نفر بهم زنگ زد

(يادم نيست خودم شماره داده بودم يا از وبلاگ برداشته بود)

يه صداي خيلي ناز و با لهجه شيرين اصفهاني

گفتم شما؟

يه صدا با گريه گفت سيما

گفت دانيال اينكارو نكن جون سيما....

بعد از كلي حرف قبول كردم

بعد از اون روز گاه گاهي بهش زنگ ميزدم

پيام ميدادم

كم كم مهرش تو دلم نشست

فهميدم دوستش دارم

بهش گفتم اما خودشو ميزد به اون راه

همينجوري گذشت بهم گفت دانيال كنكور دارم فعلا بهم زياد زنگ... نزن

گفتم چشم

(من سرطانم تغريبا خوب شده بود خيلي سيما دلداريم ميداد)

اما خيلي سختم بود

هر شب گريه زاري

زمون كنكور پيام دادم احوال بگيرم ديدم بي محلي ميكنه گفتم

حتما واسه فشار درس

پيام ندادم

ندادم

تا 2ماه بعد از كنكور

گفتم سلام سيما

گفت شما؟

گفتم دانيال

گفت كدوم؟ دانيال....(فاميليمو گفت)؟

گفتم اره

(تو اين دوماه من قرص هاي افسرگي ميخورم مريضيم خيلي خيلي بدتر شد...)

بعد ازا حال احوال پرسي بهش زنگ ميزدم.... حرف ميزديم

ميگفتم دوستش دارم......

ديدم فت منم دوستت دارم

تابه حال نگفته بود



بقيه واسه بعد

---------------------------------------------


باران را خيلي دوست دارم.خيلي بيشتر از آنچه تصورش را بکنيد.همينقدر بگويم که وقتي باران ميبارد امکان ندارد مرا زير سقف يا هر سايه بان ديگر ببينيد.باران که مي آيد عاشق مي شوم عاشقتر
 از هميشه و شروع مي کنم به کوچه گردي.کوچه هاي غربت اگر چه عاشقانه نيست اما ترانه هاي من از آنجا به معراج عشق مي روند.
خيلي وقت است که باران نيامده خيلي وقت است که از فرق سر تا عمق کفشهايم
 خيس نشده خيلي وقت است که ترانه هاي باراني نگفته ام. خيلي وقت است که تو را نديده ام پاييز ديگر خواهد رسيد و باز باران خواهد باريد تو هم که ميايي پس ديگر هيچ چيزي براي گريه کردن کم نخواهد بود. منتظرت مي مانم تا تو بيايي و من زير باران-خيس خيس- به تو بگويم:** دوستت دارم
نوشته شده در ساعت توسط بنيامين| |



جوجوهای عاشقسفارش قالب رایگان