![]() |
![]() |
|
|
-آخرين آزمايشها نشان داد؛ موشهاي تهران ميكروب ندارند! *پس ديگه مي تونن بصورت مسالمت آميز با تهراني ها زندگي كنن!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 8:39 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
این روزها بغضی توی گلوم مونده که نه می تونم بگمش و نه بنویسمش!شاید این بغض توی گلوی بقیه بچه های ستون آزاد هم باشه که مطمئنم هست!به هرحال دست و دلم به هیچی نمی ره حتی درس خوندن چه برسه مطلب نوشتن! امروز رفتم وبلاگ رفیق شفیقم غرغرو دیدم بغضمو نوشته و چه قشنگ هم نوشته و بغض ترکید...
بدون شرح! اون قديم ها يه نشريه بود (الانم هست! خوشحال نشيد!) كه دوست داشت جا پاي گل آقا و مرحوم صابري بگذاره، دوست داشت هميشه گل آقا سرمشق اون باشه. دوست داشت يه روزي برسه كه افتخار كنه تونسته كمي ؛ فقط كمي جا پاي كارهاي بزرگ استاد طنز بگذاره... اما كيومرث صابري رفت ... اما... اما... كاش هيچ وقت اينطوري نمي شد... كاش هيچ وقت دوستم بهم ايميل نمي زد كه باز هم ... ولش كنين... هيچ توضيحي نمي دم... من مطمئنم مخاطبان همه هوشيار هستن و خودشون مي فهمن منظورم چيه...
دي ماه 1386: ستون آزاد در 27مين شماره خودش قطع نشريه رو عوض كرد و در هشت صفحه و بصورت روزنامه اي و گلاسه در چاپخانه رواق(رسالت سابق!) به چاپ رسيد. نه صدايي ... نه هياهويي ... ساكت و آرام. ارديبهشت 1387: گل آقا اولين شماره دو هفته نامه خود را در قطع جديد روزنامه اي(!) و در هشت صفحه(!) و بر كاغذ گلاسه(!) و در چاپخانه رسالت! (همون رواق!) منتشر مي كنه. كنفرانس هاي خبري... توضيحات و كارشناسي هاي متعدد... و كار جديدي(!) كه به نام خود ثبت مي كنند. 13 خرداد 1387: شماره 32 - كاريكاتور ستون آزاد - اثر دوست خوبم مجيد مهجور - ايده از بچه هاي تحريريه ستون آزاد ![]() 23 خرداد 1387: شماره 3 - كاريكاتور روي جلد آقا ... و ديگر هيچ! ![]() كاش فقط همين يكي دو مورد بود... دوست دارم فقط بنويسم بدون شرح! چون عقيده دارم دنياي ما سرشار از اتفاقات كاملاً تصادفي(!) است. غرغرو
جمعه ۲۴ خرداد
یاد روزی افتادم که با غرغرو و بهمن مهران و داریوش و مرتضی تو زیر زمین من - مکان! سابق ستون آزاد- ( اخه اون موقع دفتر نداشتیم!) رو زمین نشستیم و درباره چاپ ستون آزاد بصورت گلاسه در تهران بحث کردیم و چه داغ و پر شور بحث کردیم و ...
و امروز چه راحت ناگهان و بصورت تصادفی یه جای دیگه همه ی نتایج عقل شعور بالای غرغرو و حسابگری و پیگیری داریوش و ذکاوت و کاربلدی بهمن مهران و روابط عمومی مرتضی و ... دیده میشه و از اون بدتر به عنوان ایده و فکر ی که به ذهن یکی دیگه رسیده معرفی می شه مصاحبه می شه پز داده میشه به به و چهچه گفته میشه نوشابه باز میشه و... و بعد هم سوژه ی کاریکاتور تحریریه نشریه بصورت کاملا اتفاقی یه جای دیگه دیده میشه و آینده هم بصورت کاملا اتفاقی ... خداییش بغض نداره؟! و جرم مافقط اینه که مجوز سطح شهر نداریم و دیگر هیچ.. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 11:58 قبل از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
1. مار از پونه بدش می یومد جارو به دنبش می بست !
2- لنگ کفشی در بیابان پیدا نمی شه ! 3- برای اینکه سر خودش کلاه نره کلاه دوستش رو برداشت ! 4- هر کی خربزه می خوره ویتامین های بدنش تاُمین می شه ! 5- موش تو سوراخ نمی رفت می گفت بو می ده ! 6- هیچ ماست بندی نمی گه مرغ همسایه ما غاز ! 7- آشپز که دو تا شد آش رو با جاش می برند ! 8- طرف رو تو ده راه نمی دادند می خواست بره شهر ! 9- کار هر کس نیست خرمن کوفتن گاو نر می خواهد و دل خوش سیری چند ! 10- دیوانه چو دیوانه ببیند می گه روت سیاه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 6:45 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
دل ما رنگش سیاه خط اولش گناهه کارامون از رو نفاقه خوب شدن یه اتفاقه جایی نیست واسه رسیدن خیلیا دیگه بریدن اولش رفتیم به آخر آخرش قتل برادر تنهایی عادتمونه هممون شدیم دیوونه هر کسی یه جور غریبه حرفمون واسه فریبه مجنونا مجنون پولن آخر فریب و گولن اگه پولت باشه خیلی پیشته همیشه لیلی **** کاش می شد بریم به یک جا که باشه صدای موجا که باشه عطر خدامون بپیچه توی دلامون اونجا که دوستیا داغه دور شیم از هر چی نفاقه اونجا که آخر راهه آسمونش پر ماهه پر کشیده غم و ماتم شادیه تو همه عالم **** یکی گفت« اینا خیاله! خوب شدن دیگه محاله! میدونم باورش سخته اما این آخر خطه!» |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 5:0 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
اپیزود اول : در کشور ما هفتاد میلیون زندگی می کنند و همه ی افراد نمی توانند دارای خانه مجلل و اتومبیل گران قیمت، کارت سوخت هزار لیتری و حقوق بالا باشند. پس چه کنیم ؟! اپیزود دوم : در کشور ما همه ی افراد نمی توانند سخنرانی و نطق کنند و به این صورت اعتراض کنند یا از حق خودشان دفاع کنند اگر هم تک تک افراد بخواهند این کار را کنند شاید حتی در تمام عمر حتی یک بار هم نوبتشان نشود که از حق خود دفاع کنند چون به هر حال یک تعدادی به دلایلی جا می زنند یا چند بار سخنرانی می کنند . پچه کنیم ؟! اپیزود سوم : در کشور ما همه افراد نمی توانند فرزندان خود را دانشگاه آزاد بگذارند یا فرزندان خود را برای ادامه تحصیل به خارج کشور بفرستند . پس چه کنیم !؟ اپیزود چهارم : در کشور ما همه ی افراد نمی توانند از اول اسفند تا آخر فروردین تعطیل باشند و مدام به مسافرت های خارج از کشور بروند یا حتی گوجه فرنگی بخرند . پس چه کنیم ؟! اپیزود آخر : حال که همه ی افراد نمی توانند این امکانات را داشته باشند تنها راه این است که این هفتاد میلیون از بین خود تعدادی را انتخاب کنند که نماینده آنها باشند و به نمایندگی از آنها در خانه مجلل زندگی کنند ، اتومبیل گران قیمت با کارت سوخت هزار لیتری سوار شوند و به نمایندگی از آن هفتاد میلیون ، نطق و سخنرانی کنند و از حق خودشان دفاع کنند . فرزندانشان را در دانشگاه آزاد بگذارند یا به خارج بفرستند ،تعطیلات چند ماهه داشته باشند و مدام سفر های خارجی بروند و حتی به نمایندگی از مردم گوجه فرنگی بخرند! و این است ضرورت وجود دموکراسی ، انتخابات و انتخاب نمایندگان! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:35 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
خیلی وقته که آپ نکردم البته دلیلش واضحه مجوز کار در داروخانه برام صادر شده و این مدت عید به شدت شیفت داروخانه می رفتم. امروز کلاسهای درس شروع شد و من به علت جو شیفت گرفتگی شدیدی که در ورودی ما حاکم بود این شعر رو در کلاس درس سم شناسی نوشتم. در بعضی جاها وزن ها مشکل داره دیگه به بزرگی خودتون ببخشید.
شیفت نامه
برخیز عزیز که شیفت فراوانم آرزوست داروخانه ی خلوتِ ساعتی پنج تومانم آرزوست از قیمت پایین مشهد دلم همی گرفت شیفتِ فلان تومانِ تهران و اصفهانم آرزوست یک پای انجمن و یک پای اداره ی غذا از جور این و آن گریه و افغانم آرزوست (1) ازقیل و قال کلاس و درس دلم گرفت شیفتی دراز با پول فراوانم آرزوست دوشینه بازرسم بدید و خِفتم گرفت شیفتی کنار ،فارغ ز بازرسانم آرزوست در این کلاس سَم که آخر رسیده است جوجه کباب گرم و بی استخوانم آرزوست دانم که از شیفت روز پولی نیاید به دست از شیفت شب ملولم وخواب گرانم آرزوست
(1)از عجایب مشهد این است که هر دانشجو برای گرفتن مجوز جانشین مسئول فنی برای هر داروخانه ابتدا باید نامه بدست برود انجمن داروسازان بعد نامه به دست برود اداره ی غذا و دارو تا شاید قبول کنن! |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 9:58 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
به منظور همدردی با « دوستان کنکور ارشد داشته» این مطلب رو نوشتیم که تو شماره ی قبل ستون آزاد چاپ شد:
فکر کردین که چی ؟! همین طور الکی که نیست که! یک دفعه بیان اعلام کنن که یک ماه افتاد عقب!به همین راحتی از بهمن رفت اسفند! نه عزیز من، نه گل من، نه جیگر من ، نه ...(سردبیر میگه صمیمی نشو!) کلی فکر کردن کلی برنامه ریزی کردن آخر هم دیدن اگه یک ماه این ارشد رو بندازن عقب کلی نتیجه ی مثبت داره! می پرسین مثلا چی!؟ مثلا بچه ها اگه یک ماه بیشتر وقت داشته باشن بیشتر درس می خونن رتبه هاشون بهتر میشه!تازه حرکت علمی کشورهم سریع تر میشه! حالا یه تعدادی جوون ایده آل نگرمزخرف که برای بهمن برنامه ریزی کرده بودن و برنامه شون خراب میشه به جهنم!اصلا به جهنم که تعداد زیادی از جوون های مملکت یک ماه از زندگی می اوفتن عقب!اصلا غلط می کنن بدون شناخت کشور و مسئولین کشور (و البته برنامه ی خوابشون!) برنامه ریزی می کنن! شما در جریان نیستین من میدونم اصلا مسئولین واسه ی همین بیشتر درس خوندن بچه ها و حل دادن بیشتر ماشین علمی کشور از کشور دوست و برادر و همسایه(ترکمنستان) خواستن گازشو قطع کنه تا خونه های بچه ها سرد بشه !خوابشون نبره وبیشتر درس بخونن!آره عزیز من مسئولین برای پیشرفت کشور هر کاری می کنن!حتی به بهانه ی سرد شدن شدید هوا و برف سنگین(نه بخاطر نبود گاز!) چند روز مملکت رو از اساس تعطیل کردن، امتحانات رو لغو کردن تا بچه ها هم وقتشون بیشتر بشه هم دغدغه شون کمتر شه تا بیشتر واسه ارشد بخونن!بعله!اینا همه واسه شما بوده! فکر کردین کیلویی بوده!نه عزیز من همش حساب و کتاب داشته! اصلا همه چیز توی کشور ما برنامه ریزی شده است!عقب انداختن ارشد، تعطیلی ادارات و... حتی همون برفی که اومد برنامه ریزی شده بود!پس الکی غرغر نکنین به مسئولین به این مهربونی و خوبی هم اینقدرفحش ندین و خانواده هاشون رو تحت شعاع قرار ندین!بشینین مثل بچه های گل درستون رو بخونین!آفرین بچه های نازم...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 0:30 قبل از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
چند سال پیش واسه صفحه سوسه روزنامه قدس چندتا شعر طنز دادم اون موقع حسن احمدی فرد که استاد ما و مسئول صفحه بودن و هستن به ما یک نفر گفتن شما هر کاری می کنی شعر نگو! ما هم توصیه ی استاد رو آویزون گوش کردیم و تو این چند سال کارای زیادی کردیم!از جمله شعر گفتیم!
اینم یه شعر جدید: (لطفا به شیوه ی مامانم اینا خوانده شود!)
اگه یه روز چشای تو بازم به دنبالم باشه
اون روزی که لبای تو جویای احوالم باشه
اگه بخوام گریه کنم سرم تو دومنت باشه
اگه بخوام پر بکشم عشقت پر و بالم باشه
اون روزی که هوای من بازم توی سرت باشه
اونوقتی که فال میگیرم اسمت توی فالم باشه
بازم میام به پیش تو حتی اگه مرده باشم
بازم میام حتی اگه هفت و چل و سالم باشه!
ممد حیدرزاده! |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 12:27 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
بعد چند وقت یه مطلب طنز هم بذاریم نگن طنز نویسی از یادش رفته!این مطلب در شماره جدید ستون آزاد چاپ شد! *آقا گفتند در کوتاه مدت مهار نمیشه! یه وقت فکر نکنین گفتند نمی تونیم مهار کنیم!نخیر! گفتند نمیشه!نه نمی تونیم! این دوتا خیلی باهم فرق می کنه! می پرسین حالا کی گفته و در مورد چی گفته!؟ هیچی بابا وزیر بازرگانی گفتند:« گرانی ها در کوتاه مدت مهار نمی شود!» اینو از ما نشنیده بگیرین به کسی هم نگین ولی به نظر ما از کوتاه مدت که بگذریم در بلند مدت هم نمیشه!اصلا بد تر نشه مها ر شدنش به جهنم! حالا خودمونیم ولی قبلا مسئولین حداقل یه وعده سرخرمن به ملت می دادن ولی حالا ماشاا... بزنم به تخته ملت از شدت فعالیت همون رو هم بی خیال شدن!اصلا ملت رو به هیچ قسمت از بدنشون حساب نمی کنن! همون اول می گن نمیشه!بی خود منتظر کاری از طرف ما نباشین!(به هر حال اینم یه دستاورد جدیده!) * گفتند:« 67درصد بیکاران مدرک تحصیلی دارند!» ای بابا چرا اینجوری به ما نگاه می کنین!؟ ما که بیکار نیستیم!مدرکم هنوز نداریم!تازه کلی هم تو دانشگاه سر کاریم! تنها تشابه مون با اون بیکار ها اینه که کارودر آمد نداریم!خب این که دلیل نمیشه که اینجوی به ما نگاه کنین!اصلا یه پیشنهاد توپ الان میدم! با توجه به اینکه گفتند 90درصد کنکوری ها امسال پذیرفته می شن و با توجه به اینکه به وسیله ی همین حربه(یعنی افزایش ظرفیت دانشگاه ها و تبدیل بیکاران بالفعل به بیکاران بالقوه)نرخ بالای بیکاری تقریبا ثابت مونده و بالاتر نرفته پیشنهاد میشه این 67درصد هم دوباره کنکور بدن و برن دانشگاه اینجوری مثل ما(و بقیه دانشجوها) ظاهرا از آمار بیکاری خارج میشن در نتیجه نرخ بیکاری کلی میاد پایین و اونم بدون حتی یک ریال هزینه و دستاورد های دولت بیشتر میشه!
نظر یادتون نره! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 10:40 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
خیلی وقته آپ نکردم!خودمم وجدانم درد گرفته از این همه تاخیر ولی اومدم با یه نیمچه شعر نسبتا جدید!
عجیب شده دنیامون شلوغ شده شهر امون تو شلوغی تنهاییم هی می ریم و می آییم همه با هم غریبه دوستی ها پر فریبه تا که نشیم اسیر غم دروغ می گیم زیاد به هم وفا کجاست می دونی؟! به من بدی نشونی! عاشقی کشک و دوغه! از اولش دروغه! دل بستن و بریدن مثه پیرهن خریدن! عشق و جنون کجا بود کشک و دوغ و هوا بود هدف شون اتاق خالی چه عاشقای با حالی!! دین و ایمون کلاغ پر روز به روزم خراب تر! *** قربون برم شمارو دوستای با وفا رو با درد های درونی تورم و گرونی شهریه دانشگاه نبود یک خیر خواه قربون اون وفاتون در نیومد صداتون با این همه مشکل و غم در نیومد حتی یه دم با مشکلا می سازین آخر عشق و فازین *** زدیم به خط آخر خداحافظ برادر (و خواهر)
نظر یادتون نره! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 6:41 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
||||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 7:29 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
||||
|
خداییش این درسهای دانشگاه حس و حال واسه هیچی نمی ذاره!این سوسه بر جراید اخیره که پنج شنبه تو روزنامه قدس چاپ شد.البته اصلش از این خیلی بلند تر بود!
- ضرغامي: ما از بودجه ناراضي هستيم
...و اينگونه بهانه واسه افزايش آگهي هاي صدا و سيما جور شد. -برق سال آينده گران نمي شود چون امسال به اندازه كافي گران شده است... -خريد 15 متر خانه با وام 18 ميليوني مسكن! اون ديگه خونه نيست قبره! -اشرف بروجردي: بنا نداريم بد اخلاقي انتخاباتي داشته باشيم نه حالا بيا داشته باشين! -ارايه كارت سوخت در جايگاههاي بين راهي جايگاههاي بين راهي يا جايگاههاي سر گردنه! -الهام: در شرايط ويژه نشاط و اميد به سر مي بريم البته به بركت وجود امثال شما! -مرتضي نبوي: به هيچ عنوان قصد كانديداتوري ندارم بهزاد (نبوي) چي؟ -يك مقام مسئول: گروه خوني محرابيان و نوذري با مجلس همخواني دارد اونجا مجلسه يا پايگاه انتقال خون!؟ -سند چشم انداز 20 ساله خاك مي خورد مگه قرار بوده چيز ديگه اي بخوره! -در نشست اقتصاددانان با مسؤولان وزارت كار، جهرمي: به شرط پرداخت هزينه اخراج با تعديل نيروي كار موافقيم بالاخره نيروي كارو مي خواين اخراج كنيد يا تعديل؟! نظر یادتون نره!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 2:7 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
۱.اگر پسری تک و تنها و با کمال ادب و احترام و بدون هیچ استرسی به شما پیشنهاد دوستی یا ازدواج داد هرگز فکر نکنید آدم با ادب و متشخصی است بلکه مطمئن باشید آدم با تجربه ای است و این دفعه ی اولی نیست که به دختری از این نوع پیشنهادها می دهد! 2.اگر دختران دانشگاه تصمیم بگیرند از فردا به هیچ پسری جزوه ندهند مطمئن باشید همه ی پسر های دانشگاه مشروط می شوند یا آنکه تکانی به خود می دهند و شاگرد اول می شوند!( البته یاداوری می کنم که حالت دوم بعد از خوردن دو عدد قرص اکس از نوع «سیب» به ذهنم رسید!) 3.اکثر پسر ها بر این باورند که چون تعداد دختر ها بیشتر از پسر هاست زمانه ، زمانه ی بی شوهری است! ما هم با این موضوع کاملا موافقیم و می گوییم زمانه ، زمانه ی بی شوهری است اما به این دلیل که اکثر پسر های امروزی عرضه ی ازدواج کردن و قبول مسئولیت یک زندگی را ندارند! توضیح:
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 0:29 قبل از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
چند وقتی بود که شعری از خودمون در نکرده بودیم!نه طنز نه جدی ! فکر کردیم دیگه این کار از ما بر نمیاد!در نتیجه یه تلاشی کردیم و این شعر زیر ازش در اومد!
با من بمان
ای آسمان با من بگو آن یار خوب ِ خوب رو راضی شود قربان شوم بر روی و بر دستان او راضی شود گیر ز من این عشق پاک ِ بی ثَمَن این قلب در خون رفته ام تا روز از دنیا شدن چیزی نگفتی آسمان بر قلبِ گرمِ ناتوان خود سوی او رو می کنم می گویمش با من بمان *** با من بمان ای هستی ام عشق و نوای مستی ام اندوه غوغا می کند در این فرازِ پستی ام با من بمان ای نازنین هرگز نبودم این چنین با تو ولی این گونه ام دیوانه و مجنون ترین با من بمان ای جان ِ جان ای روشنی بخش جهان زنجیر دل در دست تو بر هر طرف خواهی بِران *** چشمان تو آئینه ام عشقت نهان در سینه ام مجنون بی آزار تو بر دل نگیری کینه ام شیرینیِ عشقت، عسل ژرفای آن همچون غزل گفتی به من اینگونه شو تا بر تو بگذارم « مَحَل» *** زیبا ترین روزِ خدا روزِ وصال عشق ما آن روز شادی می کنند در هر کجا فرشته ها قدر زمین و آسمان تا آن خدای مهربان من دوست می دارم تورا با من بمان با من بمان
نظر یادتون نره! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 8:9 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
|
با عرض پوزش فراوان از تاخیر! دانشگاه شروع شده و هر روز صبح وبعد از ظهر کلاس دارم!
مجری : با سلام وعرض خسته نباشید حضور تمام بینندگان عزیز میز گردی خواهیم داشت در مورد چند مسئله و معضل مهم فرهنگی و اجتماعی به همراه کارشناس محترم برنامه آقای «ایشان » متخصص قلب وعروق گاو.خب اگر اجازه بدید ابتدا از واردات خودرو و تعرفه ی بالای واردات خودرو های خارجی شروع کنیم ، خب جناب ایشان نظر شما در این مورد چیه؟ ایشان: ابتدا اجازه می خوام سلام عرض کنم به تمام عزیزان بیننده. عرض کنم خدمت تون که به مقوله ی بسیار مهمی اشاره کردید اصولا ممنوعیت ماهواره بسیار خوب و بجاست چون برنامه های ماهواره علاوه بر اینکه اصلا مفید و جذاب نیست خیلی هم لوس و بی مزه و آبکیه! برعکسِ صدا و سیمای خودمون که خداییش آخر صداو سیماست البته همه ی هشتصد ، نهصد کانالشو عرض می کنم که خدارو شکر روز به روز هم داره تعداد کانال هاش بیشتر میشه و البته به تمام زبان های زنده ی دنیا شبکه داره!من نمی دونم که ماهواره چطور می خواد با اون هفت هشت کانال فکستنی با این همه شبکه متنوع و آموزنده ی صداو سیمای ما رقابت کنه من واقعا تعجب می کنم از عده ای که با ممنوعیت ماهواره مخالفت می کنند اصلا همین افراد اگر روی قبض برق شون علاوه بر آبونمان صداو سیما آبونمان ماهواره هم بیاد باز هم از ماهواره طرفداری می کردند؟! مجری(با حالت بهت زده): ولش کنید جناب دکتر بریم سر موضوع خودمون بهتره! همون تعرفه ی واردات خودرو! ایشان: خداوند شهرداری رو خیر بده آشغال ها رو جمع می کنه نرده ها و جدول ها ی خیابون رو رنگ می کنه به فضای سبز و بلوارها و پارک ها می رسه هر از گاهی هم به عده ای دستور می ده روزها خیابون ها رو اونم درست در ساعات اوج ترافیک بکنند تا یه مقداری راه بندون و ترافیک درست بشه! مجری :آخه چرا آقای دکتر؟! ایشان: ببین عزیزم مگه نمی دونی قرار شده در چشم انداز دویست ساله ی دهم کم کم مالیات جای در آمد حاصل از نفت رو بگیره در نتیجه باید از همین الان به این ملت یه جوری فهموند که اصلا برای چی باید مالیات بدن یا نه!اگر این کارگران زحمتکش شهرداری همه ی کنده کاری هاشون رو شب انجام بدهند و هیچ راه بندونی تولید نکنند مردم از کجا بر لزوم پرداخت مالیات واقف بشوند!؟اگه این کار رو نکنند که علاوه بر فوتبالیست ها مردم عادی هم مالیات نخواهند داد! درثانی مگه بقیه ی کشور ها خودرو های مارو که از هر لحاظ از استاندارد های جهانی جلوترن راحت به کشورشون وارد می کنند که ما مال اونها رو وارد کنیم!؟ مجری: آخه خیلی از کارشناس ها می گن با این سهمیه بندی سوخت گرایش به خودرو های خارجی که همه کم مصرف تر از خودرو های داخلی هستند بیشتر شده؟! ایشان: بلانسبت غلط کردند! ... خوردند! به نظر من حتی در راستای حمایت هرچه بیشتر از صنایع خوردرو سازی باید علاوه بر بالا بردن تعرفه ی واردات خودرو به خودرو های ساخت داخل سهمیه ی بیشتری بدهیم تا اون مرفه های بی درد هم که الان پشت «کمری» و« بی ام و» می شینند برن پیکان و آردی بخرند! مجری ممنون از بیانات مفید شما جناب دکتر در همین جا بهتره از حضور تمام بینندکان عزیز مرخص بشیم! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 6:33 بعد از ظهر توسط محمدرضا حسینی |
|
| درباره وبلاگ |
طنز می نویسیم
چون کار دیگه ای بلد نیستیم! |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
| نویسندگان |
|
محمدرضا حسینی آرش |
| پیوندها |
|
RSS
|